بارالها من در این غربت غریب افتاده ام
بارالها من در این غربت غریب افتاده ام در کمند روزگار پر فریب افتاده ام همچو صیدی در قفس محبوس صیاد دغل بسته بر زنجیر خصم نانجیب افتاده ام گوشه زندان غم از جور و کین خصم دون صبرعشقم شد لبالب بی شکیب افتاده ام ای پناه بی پناهان حامی درماندگان بی معین و ناتوان دست رقیب افتاده ام مونسی جز غم ندارم کنج زندان بلا از صفای روی یارم بی نصیب افتاده ام پیکر زار و نحیفم مبتلا ...
ادامه مطلب