
نسیم قدسی یکی گذر کن به بارگاهی که لرزد آنجا خلیل را دست ذبیح را دل مسیح را لب کلیم را پا نخست نعلین ز پای برکن سپس قدم نه به طور ایمن که در فضایش ز صیحه لَن فتاده بیهوش هزار موسی ز آستانش ملایک و روح رسانده بر عرش صدای سبّوح به خاک راهش چو شاﺓ مذبوح رُسُل به ذلت همی جبین سا نسیم جنت وزان ز کویش شراب تسنیم روان ز جویش حیات جاوید دمیده بویش به جسم غلمان به جان حورا فلک به گردش پی طوافش ملک به ن...
ادامه مطلب